محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

62

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

شعر ز بس جادوئيها « 1 » و نيرنگ او * به دو بگرويدند و ارتنگ او و « 2 » در رسالهء حسين وفائى ارثنگ [ بثاى مثلثه ] آمده و گفته كه « 3 » بمعنى صورتهاى مانى است و بتخانه را نيز گويند . و ديگر كتابيست كه در آن اشكال مانى بوده و اين اصح معانيست و حكيم اسدى طوسى گفته كه در لغت درى اين كتاب را جز اين « 4 » يك ثاء بيش نديده‌ايم « 22 » و ببايد دانست كه در لغت فرس حرف ثاء جز در ارثنگ و ثغ نيامده و بدين سبب « 5 » ثاى ارثنگ را بزاى فارسى تبديل كرده‌اند كه ارژنگ باشد « 6 » و ثاى ثغ را به فاء « 7 » . و شمس فخرى گويد كه ارژنگ « 8 » نام ديويست . تا اينجا سخن حسين وفائى بود . ارغنگ و ارژنگ - نگارخانه مانى باشد در نسخهء ميرزا . مثالش شيخ سعدى گويد : شعر گر التفات خداونديش بيارايد * نگارخانهء چينى « 9 » و نقش ارژنگيست اما از اين بيت چنان ظاهر مىشود كه ارژنگ نام نقاشى باشد و شيخ نظامى نيز مؤيد اين معنى فرمايد : شعر روان كرد كلك سيه رنگ را * ببرد آب مانى و ارژنگ را و بمعنى نگارخانهء مطلق نيز آمده . مثالش هم او « 21 » فرمايد : شعر كه چون كرده‌اند اين دو « صورت نگار » * دو ارژنگ را بر يكى سان نگار و ازين بيت امير خسرو چنان ظاهر مىشود كه ارژنگ نيز « 10 » نام مانى باشد : بيت شعر كه در چين ديدم از ارژنگ بد كار « 11 » * كه كردى دايره بىدور پرگار و نام ديوى نيز باشد چنان كه حكيم ازرفى گويد : شعر هزار لشكر دارى كه هر يكى زيشان * فزون‌ترند ز ديو سپيد و از ارژنگ و ديگر « 12 » نام يكى از پهلوانان كه پسر زره بود چنان كه حكيم فردوسى گويد : شعر بپور زره گفت نام تو چيست * ز گردان جنگى ترا يار كيست به دو گفت ارژنگ جنگى منم * سر افراز شير درنگى منم اژنگ - [ به وزن فرنگ ] همان آژنگ مرقوم ممدود كه گذشت . مثالش جامع شرفنامه گويد : شعر اگر در جبين تو افتد اژنگ * فتد لرزه اندر تن شاه زنگ اشگ - آب چشم و قطرهء باران « 13 » كذا فى المؤيد . و در فرهنگ مطلق قطره باشد . مثالش شيخ عطار گويد : شعر چنان شد ظلم در ايام او كم * كه اشگى در ميان بحر قلزم مثال آب چشم كمال اسمعيل فرمايد : شعر چون « 14 » نار دانه‌يى كه در آن استخوان بود * پنهان شدست شخص من اندر ميان اشگ اوشنگ - [ به وزن اورنگ ] ريسمانى باشد

--> ( 1 ) « الف » : جادويها ؛ « س » : جادويهاى . ( متن از « ب » است . ) ( 2 ) « الف » « س » : بدون واو . ( 3 ) بجز « ن » : گفته . ( 4 ) اين كلمه فقط در « ب » هست . ( 5 ) « ب » : لهذا . ( 6 ) جمله كه ارژنگ باشد » از « ن » و « ب » است . ( 7 ) جملهء اخير فقط در « ب » هست . ( 8 ) كلمهء ارژنگ در « س » نيست . ( 9 ) « ب » : مانى . . ( 10 ) كلمه در « س » « الف » نيست . ( 11 ) « س » : پركار ( بد كار هم خوانده مىشود ) . « ب » : پركار . ( متن از « الف » و « ن » است ) . ( 12 ) كلمهء « و ديگر » از « ب » است « الف » و « س » ندارند . ( 13 ) از اينجا تا پايان لغت را « الف » در حاشيه دارد . ( 14 ) « ب » : چه . ( 21 ) يعنى : نظامى . ( 22 ) صحيح عبارت اينست : و اندر لغت درى همين يك ثاء ديدم كه آمده است .